قلعه بابک
وطن ، خاك اشو زرتشت
كه دل را مي برد تا اوج خورشيد
وطن يعني اوستا خواندن دل
به آيين اهورا ماندن دل
وطن تير و كمان آرش ماست
سياووش هاي غرق آتش ماست

خيالمان ميرسد كه زندگي ، همان زندگي دلخواه ، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند .

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مي كنيم ، كاري كه بايد تمام كنيم ، زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم ، بدهي هايي كه بايد پرداخت كنيم و ....

بعد از آن ، زندگي ما ، زيبا و لذت بخش خواهد بود ! بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم ، تازه مي فهميم كه زندگي ، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي شناسيم .

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده اي به سوي خوشبختي وجود ندارد . خوشبختي ، خودِ همين جاده است .

در دومين روز سفر به شمال غرب ايران يعني روز سه شنبه 17/06/1388 مسير را طوري انتخاب كردم كه از جاده هميشه مه گرفته اسالم به خلخال كه جاده اي بسيار زيبا و ديدني ميباشد حركت كنيم .

در طول مسير گوسفندان زيادي در حال چرا بودند و دلي سير علف ميخوردند .از آنجا خود را به خلخال و سپس به اردبيل رسانديم و در كنار درياچه زيباي شورابيل با هوايي بسيار خنك و دلچسب شب را به صبح رسانيديم .

صبح روز چهارشنبه پس از طي 70 كيلومتر و از طريق شهر لاهرود خود را به مجتمع آب درماني و آبگرم شابيل رسانديم و تني به آب زديم و خستگي راه را از تن زدوديم .
اين چشمه آبگرم در مسير صعود به قله سبلان و با دماي 49 درجه قرار دارد . مجتمع آب درماني شابيل در دو طبقه شامل بخش هاي مجزاي زنانه و مردانه و هر كدام مجهز به استخر ، سالن دوش ، رستوران ، سوئيت ، سونا و جكوزي ميباشد .

همان روز به سمت اهر حركت كرديم و شب را در كنار بقعه شيخ شهاب الدين اهري گذرانديم . ساختمان مسجد و بقعه اين عالم و عارف قرن هفتم از يادگاريهاي دوران صفوي ( احتمالا" شاه عباس اول ) ميباشد .

صبح روز پنجشنبه از اهر به سمت كليبر حركت كرديم و پس از طي حدود 66 كيلومتر و گذر از جاده اي كوهستاني و باصفا به اين شهر رسيديم .

پيدا كردن قلعه بابك بسيار آسان است چرا كه از روي علامتها شما به راحتي به سمت اين دژ تاريخي هدايت خواهيد شد .

از كليبر حدود 3 كيلومترديگر به سمت روستاي اسكلو حركت مي كنيم تا به هتل بابك برسيم .

وقتي به كيلومترشمار اتومبيل نگاه كردم متوجه شدم دقيقا" از تهران تا هتل بابك 1100 كيلومتر راه را پيموديم .

از هتل بابك تا قلعه بابك حدود 1:30 دقيقه كوهپيمايي داريم كه آسانترين مسير همين راه است .

در ابتدا بايستي تعداد زيادي پله را بالا برويم و بتدريج در مسير پاكوپ قرار خواهيم گرفت .

بد نيست با شخصيت قهرمان ايراني يعني بابك كمي آشنا شويم . بابك متولد سال 177 خورشيدي در روستايي در حومه اردبيل ميباشد . پدر او مِرداس از اهالي تيسفون و مادرش ماه رو از اهالي آذربايجان بود .

بابك در سال 195 خورشيدي همزمان با خلافت مامون ، خليفه عباسي در شمال آرتاويل ( اردبيل كنوني ) عليه عباسيون قيام كرد . هدف نهايي بابك اتحاد مجدد ايران و رهايي ايران از قيد خلفاي عباسي بود .

قيام بابك 21 سال طول كشيد . 21 سال عربها به قصد محاصره و كوبيدن جنبش او آمدند ولي در كوهها و كوتلها و با شبيخونهاي او بهلاكت مي رسيدند و مجبور به عقب نشيني مي شدند .

بابك زماني شكست خورد كه متحد پيشين او ، افشين به او خيانت كرد . با شكست بابك و دستگيري او بسياري از پيروان او به امپراطوري بيزانس پناهنده شدند .

بابك به دستور معتصم بالله در روز 21 دي ماه سال 216 خورشيدي كشته شد . ابتدا دست و پاي وي را بتدريج قطع كردند . سپس جنازه مثله شده اش را در شهر سامرا بر سر دار كشيدند .

خواجه نظام الملك طوسي در كتاب سياست نامه نقل ميكند در هنگامي كه دست اول بابك را مي بريدند . بابك صورتش را با دست ديگرش به خون آلوده ميكرد .

وقتي معتصم علت را پرسيد . بابك پاسخ داد كه چون خونريزي باعث رنگ پريدگي صورت مي شود من صورتم را خونين ميكنم كه كسي گمان نكند كه بابك ترسي به دل راه داده است .
قلعه بابك را به نامهايي همچون قلعه بذ ، قلعه جمهورو دژ بابك نيز مي شناسند . اين قلعه در ارتفاع حدود 2500 متري از سطح دريا قرار دارد .

و اطراف اين قلعه را از هر طرف دره هايي به عمق 400 تا 600 متر فرا گرفته است . 200 متر مانده به دروازه قلعه ، بايستي از معبري به صورت دالاني باريك كه زير سلطه و نظر نگهبان بوده است ، عبور كنيم .

وقتي از دروازه قلعه مي گذريم تازه متوجه ميشويم كه خود قلعه بر فراز قله اي سنگي ساخته شده است . از پلكاني پيچ در پيچ كه براي رسيدن به قلعه ساخته شده است بالا مي رويم تا به جايگاه اصلي قهرمان ملي و دلاور آذربايجاني برسيم .

وقتي از بالاي قلعه به پايين و پرتگاههاي وحشتناك آن نگاه ميكني ، از ترس تنت مي لرزد . به مخيله ات خطور نميكند كه در زمانهاي قديم ، كسي مي توانسته اين قلعه را تصرف كند .

با اين همه ، براي اينكه قلعه در دسترس دشمنان نباشد ، راه هاي ورودي و شيارهاي كوه را با ديوارهاي سنگي و آجري مسدود كرده بودند
از بالاي قلعه تا بخواهيد چشم اندازی وسیع از کوههای پوشیده از درخت و دشتهای ارسباران را خواهي ديد . به راستی که این قلعه زیباست.

بد نيست بدانيد در بسیاری از روزهای تعطیل در این قلعه، مراسم شعرخوانی، موسیقی سنتی و رقص لزگی (رقص محلی آذربایجان) برگزار میشود.
این قلعه و طبیعت اطراف آن برای کوهنوردان و طبیعتگردان ايراني و بخصوص هموطنان آذربایجانی از اهمیت ویژهای برخوردار است.

اگر در روزهای تعطیل در اطراف قلعه باشید کوهنوردانی را میبینید که مصالح و سنگهای لازم برای ترمیم قلعه را حمل میکنند.

آنان با این کار خود میخواهند نام و خاطره سردار بزرگی را به یاد بسپارند که عشق به وطن را از نیاکان خود به ارث برده بوده است.

در پايان اين برنامه ، درودي بي پايان بر روان پاك بابك خردمدين مي فرستم كه يادش هميشه در تاريخ ايران جاودانه است .

ديدار از جاذبه هاي طبيعي و تاريخي اين مرز پر گهر ، عشق به كوهنوردي و سفر كردن ، جزئي از زندگي روزمره مان شده است . بنظرمان لذتي كه با طبيعت زيستن و با طبيعت درآميختن وجود دارد را نمي توانيد در جايي ديگر پيدا كنيد .